سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

94

طب در دوره صفويه ( فارسى )

داشت همين امامقلى ميرزا بود و به همين دليل دستور داد تا او و پنج شاهزاده ديگر را در سال 985 به قتل رساندند و با اعلام اين خبر حكيم فتح إله شيرازى از ترس گرفتار شدن به سرنوشتى مشابه ولىنعمت خود به هند فرار كرد و چندى بعد در دربار شاه جهان مقامى به دست آورد . محمد صالح اندكى بيشتر از برادر خود در ايران ماند ، اما او نيز سرانجام در سال 1047 به هند مهاجرت كرد و به او نيز در دربار شاه جهان مقامى داده شد . از فتح إله گيلانى بزرگ جز اين ديگر چيزى نمىدانيم كه در سال 1055 هنوز در قيد حيات بود و ماهى 900 روپيه حقوق دريافت مىداشت و پس از مرگ براى پسرش كه او هم صالح نام داشت و پزشك بود حقوقى معادل 1000 روپيه در ماه مقرر گرديد . در وقايع مربوط به مهاجرت ايرانىها به هند گاهى مىبينيم كه تمام اعضاى يك خانواده دست به مهاجرت زده‌اند و خانوادهء طالب شاعر آملى يكى از آن‌ها است . آمل كه از شهرهاى قديمى ايران محسوب مىگردد زمانى پايتخت و محل سكونت پادشاهان بود ، شاه عباس ادعا كرد كه با يكى از اين پادشاهان خويشاوندى داشته و مقبرهء باشكوهى براى او در آن شهر بنا كرد . طالب به دلايلى ، كه احتمالا يكى از آن‌ها قرب مصافت با اصفهان بود ، به كاشان كوچ كرد . كاشان نيز يكى ديگر از شهرهاى قديمى ايران است و چون شاه عباس در آنجا كاروانسراى بزرگى ساخته بود شهرت زيادى پيدا كرده بود . شاردن نوشته است كه اين كاروانسرا زيباترين كاروانسرائى بود كه در زمان شاه عباس ساخته شد . در اينجا طالب خواهر بزرگتر خود را به عقد شخصى از اهالى كاشان به نام ناصرى كه برادر طبيبى به نام ركنى بود درآورد . دو خط شعر زير به احتمال قوى خطاب به اين خواهر و در مورد مهاجرت خودش به هندوستان سروده شده است : طالب گل اين چمن به بستان بگذار * بگذار كه مىشود پريشان بگذار هندو نبرد تحفه كسى جانب هند * بخت سيه خويش به ايران بگذار طالب درحالىكه خيلى جوان بود به هندوستان مهاجرت كرد ، و بدون شك بخت سياه خويش را پشت سر گذاشت زيرا پس از مهاجرت در سال 1029 شاعر دربار جهانگير شاه شد و چهارده سال پس از رفتن او خواهرش كه ذات النساء نام داشت ديگر نتوانست دورى برادر را تحمل كند و او نيز به اتفاق شوهر و برادر شوهر خود به هند مهاجرت كرد . از طالب شعر بسيار جالبى خطاب به جهانگير شاه باقيمانده است كه از او درخواست كرده به وى اجازه بدهد به ايران مراجعت كند و به ديدن خواهر خود برود . در اين شعر رقيق‌ترين احساسات و علاقه يك برادر به خواهرش ديده مىشود .